جمعه ششم دی 1387
اولین مطلب رسمی یه دل نوشته
سلام
نه یه سلام معمولی مثل اون سلامایی که روزمره کلی نثارتون میشه ها !
از اون سلاما که در پی اون آرزوی سلامتی هم هست ![]()
از اون سلاما که در پی اون درخواست ایجاد یه رابطه ۲ طرفه هم هست ![]()
از اون سلاما که یعنی دلم تنگ شده بود برا یه سلام کردن درست و حسابی ![]()
یه سلام که به معنی شروع یه کار جدیده ، یه پاسخگویی به خواستهء دل ![]()
ایشالله که حال هر کسی که داره این مطلب رو میخونه خوبه
خیلی خوب تر از من ...
ناشکری نمیکنم منم خوبم ....خیلی خوب ![]()
راستش بسرم زد یه وبلاگ درست کنم ، یه صفحه شخصی که واقعا شخصی باشه
قبل از اینهم وبلاگ داشتم ولی هیچموقع براشون وقت نذاشتم و مهم نگرفتمشون
ولی الان احساس میکنم دوست دارم حرفامو بیشتر بریزم بیرون
حتی اگه کسی نباشه اونارو بخونه
حتی اگه ندونم کی قراره بخونه و کی قرار نیست بخونه
حتی اگه این حرفا یه وقتی یه جایی بضررم تموم شه یا علیهم استفاده شه ![]()
بعد از ۱ سال دوباره برگشتم به نت
به این مجاز آباد لعنتیه نفرین شدهء محکوم به شادیهای سطحی و زودگذر
الانم تقریبا ۱ ماه میشه اومدم
۱ ماهی که قرار بود فقط ۱ هفته باشه
نمیدونم نخواستم خودم رو کنترل کنم و فقط همون ۱ هفته بیام یا نتونستم
گمون کنم نخواستم چون اگه میخواستم حتما میتونستم.... هر کاریو خواستم ولی نتونستم بکنار ...این یکیو اگه میخواستم میتونستم
شایدم بر میگرده به بیکار شدنم
تقریبا ۳ هفته میشه دیگه سر کار قبلیم نمیرم
نمیدونم چی بگم ولی وزیر کار تو یه مصاحبه میگفت اگه کار بخواید هست و اونایی که بیکارن تقصیر خودشونه
آره راست میگفت کار هست ....کارهایی با ساعت کاری بالا ۱۱-۱۲ ساعت
با کمترین تعطیلی ممکن
بدون امنیت شغلی و بدون کمترین مزایا
امیدوارم بزودی شغل دلخواهم رو پیدا کنم .....خیلی سخته تو این روزگار که مشغولین بکار هم تو گذروندنش موندن بیکار بمونی....دعا کنید برام
اومدم چون دلم برا این محیط لعنتی نت و دوستای دوست داشتنیم تنگ شده بود
از این بابت خوشحالم
اصلا مگه میشه آدم از دیدن دوبارهء کسایی که دوستشون داره خوشحال نشه؟ ![]()
اومدم و اتفاقا یه قرار عمومی و میتینگ بین دوستان رو هم تونستم برم و تو دنیای واقعی هم بعضی از دوستان رو ببینم
که خب اینم جای شکرش باقیه ![]()
این چند وقت که برگشتم نت و اتفاقا بیشترین زمانم رو دارم تو فارومی فارسی میگذرونم یا تو پرانتز تلف میکنم مصادف شده با یه سری ۲ گانگی
۲ گانگیهای لعنتی که اصلا مربوط میشه به اعتقاداتم
اون اعتقاداتی که حتی حاضر نیستم توشون شک کنم ! حتی حاضر نیستم توشون شک کنم !!!
قبلا هم توی این مجاز آباد بحث مذهبی و اجتماعی میکردم ولی نمیدونم چرا الان این بحثا میره روی اعصابم ....من عوض شدم یا بحثا جور دیگه ای شده ؟
مثلا بحث در مورد امام حسین (ع) و عزاداری براش![]()
یا بحث در مورد روسپی گری یا تن فروشی
جوری این بحثارو خواسته و یا ناخواسته تحویل افراد میدن که طرف یه قدم پاشو میکشه به عقب و به طرف مقابل اجازه میده اون یه قدم بیاد جلو تر ![]()
مثلا برای منی که تاحالا همه جوره با تن فروشی مخالف بودم پیش اومد که بگم خب اگه طرف مجبور بوده قضیه فرق میکنه و .... ![]()
نمیدونم گرفتن ژست روشنفکریه یا واقعا نظرم عوض شده یا یه حرفیو زدم که بهش اعتقادی ندارم
اگه کسی میدونه به منم بگه
۲ گانگی از اینجا شروع میشه که بیرون از محیط نت این بحثا نیست و میدونی اعتقاداتت چیه ولی به محض ورود به این مجاز آباد لعنتی محیط عوض میشه و یا تو میخوای همرنگ محیط و جماعت بشی یا واقعا آزادانه داری نظر جدیدت رو میگی
خودمم موندم کودوم یکی از ۲ تاست و همین اذیتم میکنه....خیلی هم اذیتم میکنه ![]()
مطلب اوله اگه کسی بوده که تا اینجای مطلب رو بخونه یه تشکر ازش میکنم و معذرت خواهی و میگم نمیخواستم مطلب اول اینقدر طولانی بشه معذرت اگه سرت رو درد اوردم دوست من ![]()
منتظر تعداد زیاد نظرات دوستان در این وبلاگ نیستم ولی دوست دارم نظر دوستام یجوری بهم منتقل شه هر جور خودشون راحت ترن ![]()
امیدوارم تا قبل از محرم یا روزهای اولش بتونم یه مطلب جدید ارسال کنم در اون مورد و اون حال و هوا ![]()
ممنون برا ثانیه به ثانیه ای که وقت گذاشتی برای خوندن این مطلب
بازم ببخشید اگه ناقص بود چون نخواستم خیلی هم طولانی شه ![]()
راستی الان که من مطلب رو مینوسم صبح جمعست ....
دعا کنید مهدی بیاد
دعا کنی مهدی میاد! ![]()

وقت بخیر ![]()

